قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
941
تاريخ الفي ( فارسى )
عليه السّلام ، بود ، در اين وقت بر جمازهء خود سوار شده راه باديه « 1 » را پيش گرفت . بعد از آن از او هيچ كس خبر نيافت . و در بعضى روايات چنين آورده است كه او از شدّت تشنگى از راحله افتاد و كسان مختار به او رسيده به قتل رسانيدند . و از جمله كسانى كه به واسطهء آنكه به جنگ امام حسين رفته بود مختار به قتل رسانيد فرات بود . چون مختار او را بكشت عايشه دختر خليفهء جعفى كه زن امام حسين بود پيش مختار فرستاد كه : اگر اذن تو باشد ما فرات را دفن كنيم ، چرا كه از قبيلهء ماست . مختار رخصت داد . بعد از آن مختار غلامان خود را به طلب آن جماعت فرستاد كه در كربلا به جنگ امام حسين رفته بودند . القصّه ، يكى از غلامان « 2 » خود به طلب شمر ذى الجوشن رفت . شمر با بعضى از اصحاب خود از كوفه بيرون آمده به جانبى مىرفت . اتّفاقا اين غلام به ايشان رسيد . شمر چون او را ديد اصحاب خود را گفت : شما از من دور شويد ، شايد كه اين غلام به عقب من آيد . پس شمر تنها از اصحاب خود جدا شد . غلام [ 131 ب ] به عقب او راند . چون نزديك به شمر رسيد بازگشت و غلام را به قتل رسانيد . پس از آنجا درگذشت و به موضعى كه آن را سانيد گويند بيتوته نمود . و صباح از آنجا روان شده به موضعى رسيد كه او را كلبانيه « 3 » گفتندى . پس از كلبانيه پيادهاى « 4 » برگرفت و كتابتى به او داد كه به مصعب بن الزبير رساند . چون آن پياده كتابت شمر را برداشته روى به مصعب نهاد در راه به دهى رسيد كه آنجا مختار يكى از اصحاب خود [ را ] كه او را ابو عمره گفتندى فرستاده بود كه ضبط آن راه مىنموده باشد . ابو عمره اين پياده را بگرفت و كتابت شمر پيش او يافتند . چون از پياده پرسيدند كه شمر در كجاست ؟ گفت : در قريهء كلبانيه . و از جايى كه ابو عمره آنجا مىبود تا به كلبانيّه سه فرسخ بيش نبود . پس ابو عمره با جمعى كثير مستعد شده متوجّه كلبانيه گشت . اتّفاقا قبل از آمدن ايشان ياران شمر به او گفتند : ما را از اين قريه بيرون بايد رفت كه دل ما در اينجا بسيار در اضطراب است . و او منع ايشان نموده مىگفت : اين همه ترس از آن كذّاب - يعنى مختار ابو عبيده - نمىبايد داشت . القصّه ؛ هنوز ايشان در سخن بودند كه ابو عمره احاطهء آن قريه نموده و چون اصحاب شمر ديدند كه كسان مختار رسيدند هر كدامى به جانبى گريختند . چون شمر برخاست كه جامه دربر كند ، نظر اصحاب مختار بر داع برص او افتاده شناختند . پس عبد الرحمن بن ابى الكنود او
--> ( 1 ) . عمرو بن حجاز به سوى واقصه ، كه از منازل بين مدينه و كوير است ، رفت . ( 2 ) . نام اين غلام « زربيا » بود . « زربى » نيز آمده است . ( 3 ) . در نهاية الأرب ، ( ج 6 ، ص 28 ) به صورت كلتانيه آمده است ، و در الكامل ( ج 6 ، ص 96 ) به صورت كلتانيد . نام دهكدهاى است ميان سوس و صيمره . ( 4 ) . پياده ، غلامى بود گبر .